تبليغاتX
دلو
سلام چطورین؟؟خوش میگذره؟؟خب بگذره!!

وای مدرسه هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

حالا بیخی مدرسه رفتم با آنیتا جونم مصاحبه کردم برید بخونین نظرم بدین!!

هليا: سلام
آنيتا: سلام
آنيتا: مردي؟

هليا: خودتونو معرفي كنيد؟؟
آنيتا: فكر نميكنم نيازي به معرفي داشته باشم
هليا: چقدر خودتونو ميگيريد
آنيتا: اخه دسشويي دارم
هليا: از چند سالگي شروع به چت كردن كردين؟؟
آنيتا: والا بايد بگين از چند ماهگي چون من تا اونجايي كه يادمه تو بچگي زياد چت ميكردم
آنيتا: 2 و 3 تا سايتم قبل از تولدم دادم بيرون
آنيتا: تو شكم مامانم سايت مينوشتم
هليا: آفرين به شما
آنيتا: قربونم بريد
هليا: در مورد علايق خودتون صحبت كنيد؟
هليا: چت كردن؟
هليا: نگاه از زيره سوال در رفتي جواب بده؟؟
آنيتا: خوب علايق من زياده اوليش چته
آنيتا: چتو در يه كلمه بخوام بگم زندگي منه
آنيتا: البته شد دو كلمه
هليا: اگه ميشه يكي از مواردي كه باعث زياد شدن بازديد كنندگانتون در 360 شد رو بگيد؟؟
آنيتا: بازديدكنندگان ما زياد نيستن
آنيتا: ميدونيد
آنيتا: بين خودمون باشه ولي همش خودمونيم
هليا: بابا لومون نده
هليا: خب بريم سر اصل مطلب چرا با بعضيا لجي؟؟
آنيتا: چوم منگلن
هليا:بابا درست صحبت كن حال ندارم درستش کنم
آنيتا: بميييييييييييييييييير
آنيتا: ............... برات
هليا: اگه ميشه يه خورده در مورد مسائل زناشويي مردم صحبت نكنيد؟؟
آنيتا: والا من تصميم گرفتم يه ريش سفيدي كنم بيام اين جوونارو سرو سامون بدم
آنيتا: خودوتو خشايار  كه رييييييييدن
آنيتا: اميرو ..... ( ميدوني ديگه
هليا: راستي مهريه خودت  چند سكه هست؟
آنيتا: من در جريان نيستم

هليا: ما كه ازامير پرسيده بوديم گفت به نيت 14 معصوم 5سكه ربع بهار آزادي
آنيتا: چقدر خوبو قشنگه واقعا كه جووناي ما اينقدر به مسائل ديني توجه دارن
هليا: راستي از آقا امير چه خبر؟
آنيتا: به تو چه
آنيتا: مگه خودت برادر پدر نداري
هليا: خوب اين كلاماتي رو كه ميگم هرچي به مغزت رسيد(اگه داشته باشي)بگو؟
آنيتا: سعي ميكنم
هليا: وبلاگ دلو ؟
آنيتا: جيقلشو
هليا: نويسنده وبلاگ؟
آنيتا:کله پوک
هليا: مدير وبلاگ؟؟
آنيتا: ايييييييييييي ووووووووووو چه خانوم با شقصيتي
هليا: امير؟
آنيتا: چايي چايي
هليا: خشايار؟؟
آنيتا: من چه ميدونم
هليا: ........؟
آنيتا: Mother Father 
هليا:فارسي بنويس نکبت

آنيتا: اينو نميشد فارسي بنويسم

هليا: مورچه؟؟
آنيتا: عظيم الجثه
هليا: علي؟
آنيتا: حرفي در موردشون ندارم


هليا: هستي؟
آنيتا: نه نيستم


هليا: گرسنگي؟
آنيتا: كيك نصف شب
هليا: همون كه به من نددادي؟
آنيتا: اره
هليا: كوفتت بشه ايشالا بره تو گلوت گير كنه
آنيتا: ديگه رفت پايين دفعم شد تو هنوز دنبالشي
هليا: ؟
آنيتا: بام قهري؟؟؟؟؟؟

هليا: شوهر آينده؟
آنيتا: با پدرم صحبت كنيد
هليا: دكو؟
آنيتا: خدا بيامرزش
هليا: خوب ديگه حرفي نداريد؟؟
آنيتا: اگه داشته باشم به تو چه
هليا: نيرنگ ميزني؟
آنيتا: ها
هليا: خوب ديگه برو
آنيتا: يعني كي ميتونه باشه اين وقت شب؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هليا: و در آخر هم از خودم تشكر ميكنم كه زحمات فراواني رو كشيدم
هليا: ايشالا عروسيم
آنيتا: اره خيلي اندازه كل عمرت امروز فعاليت داشتي

هليا: خوب ديگه خداحافظ
آنيتا: خداسعدي 
آنيتا: تا با دمپايي نزدم لهت كنم از جلو چشمام خفه شو

هليا:و در آخر هم دوباره از خودم تشکر ميکنم

 

اینم آخرین آپ تابستون من ایشاالله سال تحصیلی خوبی داشته باشید!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 شهریور1386ساعت 19:17  توسط هلیا  | 

خوب تو این قسمت با امیر(داداش خشی) مصاحبه میکنیم :

 

سلام ٬ مدیر با شما صحبت میکنه . بخش جدیدی رو تو وب افتتاح کردم به نام صندلی یخ !

هلیا: سلام
امیر:سلام

هلیا:خودتو معرفی کن؟
امیر:من امیرم ۱۷ از مشهد

هلیا:اوووووووووووه خشایااااااااااااااااااااااااااااااااااار

امیر:اوووووووومد فرااااااااااار

هلیا: بدبخت دروووووووووو
امیر:

هلیا:چند وقته تو این وب نظر میدی؟؟
امیر:من از همون موقه که کلنگشو میزدن نبودم  ۱ ٬ ۲ ماه بعدش مدیر وبلاگ بهم پیشنهاد داد بعد من با چند تا از پیشنهادام مقایسه کردم اینو انتخاب کردم.

هلیا:اون لحظه که مدیر بهت پیشنهاد داد چه احساسی داشتی؟
امیر: در پوست خودم نمیگنجیدم

هلیا: پس در کجا میگنجیدی؟
امیر:ملوم نیس.

هلیا:بله میشناسیمش ! راستی یه سوالی که واسه خوانندگان این وب پیش اومدی اینه که علت اینکه تو عاشق آنیتا شدی؟؟

امیر:ملوم نیس.

هلیا:بابا فداکار .. بابا پتروس ... بابا ریز علی فهمیده
امیر: بله مچکرم

هلیا:چه جور با این وبلاگ آشنا شدی؟
امیر:خوب داشتم از سر یه کوچه ای رد میشدم دیدم صدا بع بع میاد دیدم یه وبلاگه چوپونشم مدیرش بود.

هلیا:آها مدیر وب کی بود؟
امیر:مدیر وب یکی از دوستای ما بوده الانم بیشتر باهم فامیل شدیم چون داداشم دامادشون شده

هلیا:اسم مدیر چیه؟
امیر:هلیا ٬ ملقب به هلیش.

هلیا:ملومه خیلی خانومه خوشگلو با شقسیتیه
امیر:بله خیییییییییییلی

هلیا:کلمه میگم اولین چیزی که به مخت میاد ( اگه داری ) بگو.

هلیا:آنیتا

امیر: خپل

هلیا:خشایار

امیر:

هلیا: خنده داشت؟؟؟

امیر: آره.یارش خنده دار بود.

هلیا:مدیر وب
امیر: زحمت کش

هلیا:هومن
امیر: آهنگ

هلیا:فرزاد حسنی
امیر:پدر رادانو درورد خوبش کرد

هلیا:قلعه نویی
امیر: بر پدرش لعنت

هلیا:تاکسی نیاوران
امیر:۲۲۲

هلیا:موبایل
امیر:پدرم در اومد تا تونستم شماره آنیتا رو بگیرم!!

هلیا:دادا
امیر: فولاد

هلیا:صندلی یخ
امیر: من واقعا ازتون تشکر میکنم

هلیا:چه پیشنهادی برا هم سن و سالات داری؟

امیر: زن نگیرن!!ولی چیزا دیگه بگیرن!!

هلیا: مرسی از پیشنهادت!!

 

تا مصاحبه بعدی که با آنیتاس بای

 

+ نوشته شده در  جمعه 16 شهریور1386ساعت 22:43  توسط هلیا  | 

سلام بچه ها خوبین؟؟چه خبرا؟؟

ببخشید دیر آپیدم!!تو مدرسه ها هم اگه خیلی زود به زود آپ کنم دو هفته یکباره!!

خب حالا برید مصاحبمو بخونید بعدم یه نظری بدین!!!مرسیییییییییییییییییییییییییییی

 

مدیر(هلیا):سلام

خشایار:علیک سلام

هلیا: خودتو معرفی کن

خشایار:به نام خدا خشایار هستم ۱۷ از مشهد

هلیا: خشایار الان ساعت چنده؟

خشایار: بستگی داره چه مارکی بخوای از 12000 هست تا 1 ملیون

هلیا: اه یه 12 تومنیشو برا من نگه دار . حقوق کارمندیه دیگه وسعمون نمیرسه

خشایار:شما که مدیر شبکه گوسفندی وضعت خوبه

هلیا: ای بابااااااااااا یه اسمی در کرده فقط

خشایار:الان میدونی من از کجا دارم باهات چت میکنم؟

هلیا: نه

خشایار: زیر پل . دارم یخ میشکونم و چت میکنم . دستم تا اینجا جر خورده

هلیا:آآآآآآآآخی !!!! بترکم براااااااااااات . من حاضرم تورو به فرزندی قبول کنم

خشایار:همش تخصیر این مدیراس که حقوق ملتو میخورن

هلیا: خشایارتو از چند سالگی فهمیدی یه بچه سر راهی هستی؟

خشایار:من از ۳ سالگی زیر پل فهمیدم که سر راهیم بعد این مدیر شبکون منو استخدام کرد اولش قرار بود وضعیت افراد زیر پل رو گزارش بدم اما بعد مسئولیتم تغییر کرد

هلیا:آها که اینطور ! خوب چرا معتاد نشدی؟

خشایار:من در مقابل مشکلات با جون و دل مقاومت کردم و معتاد نشدم چون اخرین وصیت دایی خدا بیامرزم بود

هلیا:راستی گفتی دایی !!!!! عموت حالش چطوره ؟؟؟؟؟

خشایار: من عمو ندارم

هلیا: خالت چی؟

خشایار: خاله هم ندارم

هلیا: آقا من رسما بت تسلیت میگم . خیلی بدبخت و خدا زده ای

خشایار :خدا رفتگان شما هم بیامرزه ! خدا شما هم بزنه

هلیا:خوب یه سوال ؟ اگه تو یه خونه باشی و یه گوسفند تو حیاط باشه گرسنشم باشه علف بخواد شیر ابم باز باشه بچتم وق بزنه شادمهرم در بزنه مدیر وبم ( من ) زنگ زده باشم اول سراغ کدوم میری؟

خشایار:تلفون سیاره ؟

هلیا: نه ثابته

خشایار: خوب اول میرم یه تل سیار میگیرم میام گوشیو ور میدارم جواب مدیرو میدم همزمان به گوسفندم علف میدم تو راهم درم باز میکنم

هلیا:یه سوال اساسی ؟ ایا نقشه از قبل کشیده شده ؟ دستی تو کاره؟ ؟؟؟؟ کاره آنیتا و امیره ؟؟؟

خشایار:باید رجیسترش کنی ! اگه رجیستر کنی درس میشه ! میدونی چه جوری؟؟؟ باید ۱ ملیون  بریزی به حساب من

هلیا:یه جمله هست که میگه ..... برات ! که امیر میدونه معنیش چیه میتونی ازش سوال کنی

هلیا: نظرت در مورد اینکه ۱۷ سالته چیه ؟؟

خشایار:۶ماه دیگه میشه ۱۸

هلیا: میدونستی مردای اسفندی مردایین که زنای رمانتیک نباید برن طرفشون؟

خشایار:به نکته لطیفی اشاره کردی ! چون یهو مرده ولشون میکنه دیگه هیچیییییییییییییی...

هلیا:نه از اون نظر ! منظورم اینه که از نظر عاطفه و ابراز احساسات 0 هستند

هلیا: چند تا کلمه میگم اولین چیزی که به ذهنت میاد بگو؟

خشایار: اگه نیومد ؟

هلیا: بعد تو یه ناتوان ذهنی هستی !

هلیا: خوب ! مشهد

خشایار:تنبل

هلیا:گوسفند خوشگل

خشایار: خل و چلا

مدیر(هلیا):هلیا

خشایار: بچه خوشگل

هلیا:امیر

خشایار: اسکل خاورمیانه

هلیا:آنیتا

خشایار: ...

هلیا: مدیر وب

خشایار: هلیا

هلیا:کثافت

خشایار: بی شخصیت

هلیا:امتحان

خشایار: تجدید

هلیا:گوسفند

خشایار: کله پاچه

هلیا: جیپسی کینگ

خشایار:دین دین دری دین دی دین دری دی دیم

هلیا:گیتار

خشایار: لا مینور

هلیا:جوراب

خشایار: سوراخ

هلیا:هلی

خشایار: مرض

هلیا: خوب چند تا کلمه میگم باهاشون جمله بساز

هلیا: گوسفند / ۲۰۶/ یخ / علی اباد کتول / دماغ

خشایار:۲۰۶ تا یخ از علی اباد کتول خریدم کردم تو دماغ گوسفند

هلیا: خوب عزیزم چه حرفی واسه سر راهیای زیر پل داری؟

خشایار: هیچی

هلیا: نمیشه که باید بگی

خشایار : تو چی؟

مدیر: من میگم برن معتاد شن بعدش بمیرن

خشایار: من میگم مدیرشونو بکشن ثروتشو بالا بکشن

مدیر(هلیا): اگه نداش چی؟

خشایار:حد اقل بکشنش

خوب با توجه به خشونت خشایار من ترجیح دادم زودتر محلو ترک کنم و مصاحبه تموم شد

+ نوشته شده در  جمعه 9 شهریور1386ساعت 0:39  توسط هلیا  |