تبليغاتX
دلو - مصاحبه با یه بنده خداااااااا!!!!
سلام بچه ها خوبین؟؟چه خبرا؟؟

ببخشید دیر آپیدم!!تو مدرسه ها هم اگه خیلی زود به زود آپ کنم دو هفته یکباره!!

خب حالا برید مصاحبمو بخونید بعدم یه نظری بدین!!!مرسیییییییییییییییییییییییییییی

 

مدیر(هلیا):سلام

خشایار:علیک سلام

هلیا: خودتو معرفی کن

خشایار:به نام خدا خشایار هستم ۱۷ از مشهد

هلیا: خشایار الان ساعت چنده؟

خشایار: بستگی داره چه مارکی بخوای از 12000 هست تا 1 ملیون

هلیا: اه یه 12 تومنیشو برا من نگه دار . حقوق کارمندیه دیگه وسعمون نمیرسه

خشایار:شما که مدیر شبکه گوسفندی وضعت خوبه

هلیا: ای بابااااااااااا یه اسمی در کرده فقط

خشایار:الان میدونی من از کجا دارم باهات چت میکنم؟

هلیا: نه

خشایار: زیر پل . دارم یخ میشکونم و چت میکنم . دستم تا اینجا جر خورده

هلیا:آآآآآآآآخی !!!! بترکم براااااااااااات . من حاضرم تورو به فرزندی قبول کنم

خشایار:همش تخصیر این مدیراس که حقوق ملتو میخورن

هلیا: خشایارتو از چند سالگی فهمیدی یه بچه سر راهی هستی؟

خشایار:من از ۳ سالگی زیر پل فهمیدم که سر راهیم بعد این مدیر شبکون منو استخدام کرد اولش قرار بود وضعیت افراد زیر پل رو گزارش بدم اما بعد مسئولیتم تغییر کرد

هلیا:آها که اینطور ! خوب چرا معتاد نشدی؟

خشایار:من در مقابل مشکلات با جون و دل مقاومت کردم و معتاد نشدم چون اخرین وصیت دایی خدا بیامرزم بود

هلیا:راستی گفتی دایی !!!!! عموت حالش چطوره ؟؟؟؟؟

خشایار: من عمو ندارم

هلیا: خالت چی؟

خشایار: خاله هم ندارم

هلیا: آقا من رسما بت تسلیت میگم . خیلی بدبخت و خدا زده ای

خشایار :خدا رفتگان شما هم بیامرزه ! خدا شما هم بزنه

هلیا:خوب یه سوال ؟ اگه تو یه خونه باشی و یه گوسفند تو حیاط باشه گرسنشم باشه علف بخواد شیر ابم باز باشه بچتم وق بزنه شادمهرم در بزنه مدیر وبم ( من ) زنگ زده باشم اول سراغ کدوم میری؟

خشایار:تلفون سیاره ؟

هلیا: نه ثابته

خشایار: خوب اول میرم یه تل سیار میگیرم میام گوشیو ور میدارم جواب مدیرو میدم همزمان به گوسفندم علف میدم تو راهم درم باز میکنم

هلیا:یه سوال اساسی ؟ ایا نقشه از قبل کشیده شده ؟ دستی تو کاره؟ ؟؟؟؟ کاره آنیتا و امیره ؟؟؟

خشایار:باید رجیسترش کنی ! اگه رجیستر کنی درس میشه ! میدونی چه جوری؟؟؟ باید ۱ ملیون  بریزی به حساب من

هلیا:یه جمله هست که میگه ..... برات ! که امیر میدونه معنیش چیه میتونی ازش سوال کنی

هلیا: نظرت در مورد اینکه ۱۷ سالته چیه ؟؟

خشایار:۶ماه دیگه میشه ۱۸

هلیا: میدونستی مردای اسفندی مردایین که زنای رمانتیک نباید برن طرفشون؟

خشایار:به نکته لطیفی اشاره کردی ! چون یهو مرده ولشون میکنه دیگه هیچیییییییییییییی...

هلیا:نه از اون نظر ! منظورم اینه که از نظر عاطفه و ابراز احساسات 0 هستند

هلیا: چند تا کلمه میگم اولین چیزی که به ذهنت میاد بگو؟

خشایار: اگه نیومد ؟

هلیا: بعد تو یه ناتوان ذهنی هستی !

هلیا: خوب ! مشهد

خشایار:تنبل

هلیا:گوسفند خوشگل

خشایار: خل و چلا

مدیر(هلیا):هلیا

خشایار: بچه خوشگل

هلیا:امیر

خشایار: اسکل خاورمیانه

هلیا:آنیتا

خشایار: ...

هلیا: مدیر وب

خشایار: هلیا

هلیا:کثافت

خشایار: بی شخصیت

هلیا:امتحان

خشایار: تجدید

هلیا:گوسفند

خشایار: کله پاچه

هلیا: جیپسی کینگ

خشایار:دین دین دری دین دی دین دری دی دیم

هلیا:گیتار

خشایار: لا مینور

هلیا:جوراب

خشایار: سوراخ

هلیا:هلی

خشایار: مرض

هلیا: خوب چند تا کلمه میگم باهاشون جمله بساز

هلیا: گوسفند / ۲۰۶/ یخ / علی اباد کتول / دماغ

خشایار:۲۰۶ تا یخ از علی اباد کتول خریدم کردم تو دماغ گوسفند

هلیا: خوب عزیزم چه حرفی واسه سر راهیای زیر پل داری؟

خشایار: هیچی

هلیا: نمیشه که باید بگی

خشایار : تو چی؟

مدیر: من میگم برن معتاد شن بعدش بمیرن

خشایار: من میگم مدیرشونو بکشن ثروتشو بالا بکشن

مدیر(هلیا): اگه نداش چی؟

خشایار:حد اقل بکشنش

خوب با توجه به خشونت خشایار من ترجیح دادم زودتر محلو ترک کنم و مصاحبه تموم شد

+ نوشته شده در  جمعه 9 شهریور1386ساعت 0:39  توسط هلیا  |